تبليغاتX
آموزش های ویژه دختران ایرانی

آموزش های ویژه دختران ایرانی

هر آنچه یک دختران ایرانی باید بدانند

چادر چه ربطي به حجاب دارد؟

چادر چه ربطي به حجاب دارد؟

جلباب قرآني و چادرهاي امروزي

حجاب

برخي مدعي هستند که " چادر، حجاب ديني و مذهبي نيست " . در اين مقاله قصد داريم بدون جانب داري ، به اين بحث پرداخته و پاسخي شايسته ارائه دهيم :

دقت و پژوهش در آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب، صحت ادعاي مذکور را مورد ترديد جدي قرار مي‎دهد.

 خداوند در اين آيه خطاب به پيامبرش فرموده است:

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛

اي پيغمبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خويشتن را با چادر خود فرو پوشند، که اين کار براي اين که آنها به عفت و حريت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت هوس‎رانان آزار نکشند؛ بر آنان بسيار بهتر است و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.

«جلابيب» جمع «جلباب» است و جلباب در کتاب‌هاي لغت معتبر، مثل لسان العرب، صحاح اللغة و معجم الوسيط، به «ملحفه» معنا شده است و ملحفه پوششي گسترده است که زن خود را در آن مي‎پيچد.[1]

 

قبل از بررسي معنا و مفهوم جلباب، بايد ديد چادر رايج در بين زنان مسلمان و ايراني چه نوع پوششي است و عناصر و مؤلفه‎هاي اصلي تشکيل‎دهنده‌ي آن چيست؟ با اندک تأملي مي‎توان گفت چادر داراي دو مؤلفه‌ي اصلي ذيل است:

1. اندازه‌ي چادر: پوشش وسيع، که از بالاي سر تا پايين پاي زن را مي‎پوشاند.

2. کارکرد چادر: پوششي جلوباز که از بالاي سر، روي لباس‎هاي ديگر پوشيده مي‎شود و به نحو خاصي کنترل و جمع و جور مي‎گردد.

 

حال بايد بررسي نمود آيا جلباب قرآني که در بعضي تفاسير از آن به ملحفه تعبير شده است،[2] دو عنصر ذکر شده براي چادرهاي رايج فعلي را دارد يا نه؟ اگر دو عنصر ياد شده را بتوان براي جلباب اثبات نمود، مي‎توان ادعا کرد که جلباب قرآني همانند چادرهاي رايج فعلي بوده است و گرنه نمي‎توان چنين ادعايي کرد؛ از اين رو، به بررسي دو مؤلفه‎ي اندازه و کارکرد جلباب مي‌پردازيم:

الف) اندازه‌ي جلباب:

تقريباً همه‌ي کتاب‌هاي لغت در اين که جلباب پوششي وسيع است اتفاق نظر دارند، ولي ديدگاه‎هاي کتاب‌هاي لغت و تفسير درباره‌ي اندازه‌ي دقيق جلباب متفاوت است.

از مجموع کلمات مفسرين در مورد اندازه‌ي جلباب، سه ديدگاه قابل اشاره است:

ديدگاه اول: جلباب پوششي فراگير بوده که از بالاي سر تا پايين پا را مي‎پوشانده است. اين ديدگاه از کتاب‎هاي لغوي و تفسيري فراوان استفاده مي‎گردد.[3]

ديدگاه دوم: جلباب پوششي بزرگ‌تر از خمار (مقنعه) بوده که کم‌تر از مقدار ردا، يعني تقريباً تا زانوها را مي‎پوشانده است. اين ديدگاه از بعضي از کتاب‎هاي لغت، مثل مصباح المنير فيومي استفاده مي‎شود.[4]

ديدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است؛ پوششي که فقط سر و سينه‎ها را مي‎پوشانده است. اين ديدگاه از مفردات راغب اصفهاني به دست مي‎آيد.[5]

ما معتقديم شواهد مختلفي وجود دارد که صحت ديدگاه اول و مخدوش بودن ديدگاه دوم و سوم را ثابت مي‎کند که بعضي از آنها عبارت‌اند از:

شاهد اول: درباره‌ي پوشش حضرت فاطمه‌ي زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براي دفاع از فدک اين گونه نقل شده است:

لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها.[6]

يعني فاطمه‌ي زهرا(س) خمار و مقنعه‌ي خويش را بر سر و جلباب، يعني پوششي که شامل و در بر گيرنده‌ي تمام آن وجود مبارک بود بر تن کردند.

از نحوه‌ي پوشش حضرت در قضيه‌ي مذکور دو نکته استفاده مي‎شود:

1) پوشش حضرت در بيرون منزل، همان دو پوشش قرآني مستقل از يکديگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است؛ بر اين اساس، نظر طرف‌داران ديدگاه سوم، مثل راغب اصفهاني در مفردات که جلباب را به خمار معني کرده است، مخدوش مي‎گردد.

2) از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشني استفاده مي‎شود که جلباب، پوششي سرتاسري بوده که تمام آن وجود مبارک، از سر تا قدم‌ها را فرا مي‎گرفته است؛ بنابراين، نظر طرف‌داران ديدگاه دوم؛ که قايل بودند جلباب تقريباً تا زانوها را مي‎پوشانده است، مخدوش مي‎گردد.

شاهد دوم: از کتاب‌هاي لغوي، مثل مصباح المنير فيومي که گفته‎اند: «الجلباب ثوب اوسع من الخمار؛ جلباب پوششي گسترده‌تر‎ از خمار است»، تباين و مستقل بودن «خمار» و «جلباب» به خوبي استفاده مي‎شود.

شاهد سوم: احاديثي هم‎چون حديث نبوي(ص) «و لغير ذي محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار»[7] که از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام برده است نيز، شاهد بطلان ديدگاه سوم است.

شاهد چهارم: زمخشري در تفسير کشاف و آلوسي در تفسير روح المعاني از ابن عباس، صحابي پيامبر اکرم(ص) و شاگرد امام علي(ع) نقل کرده‎اند که جلباب پوششي بوده که از بالا تا پايين بدن را مي‎پوشانده است؛[8] که با اين شاهد بطلان ديدگاه دوم اثبات مي‎شود.

حاصل اين که اندازه‎ي جلباب قرآني به مقداري بوده است که همانند چادرهاي زمان حاضر از بالاي سر تا پايين پا را مي‎پوشانده است.

 

ب) کارکرد جلباب:

براي فهميدن کارکرد جلباب و کيفيت پوششي آن، لازم است معناي «ادناء» در آيه‎ي «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ» معلوم شود. آلوسي از ابن عباس و قتاده و زمخشري در تفسير کشاف از ابن سيرين نقل کرده‎اند که مراد از «يدنين» قرار دادن جلباب در بالاي ابرو و گردن و جمع و جور کردن و قرار دادن گوشه‎هاي جمع شده‌ي آن در بالاي بيني است،[9] که معمولاً بانوان متدين و حساس نسبت به رعايت حجاب در مواجهه با نامحرم اين کار را انجام مي‎دهند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سيرين معلوم مي‌شود که جلباب همانند چادرهاي فعلي، پوششي جلوباز بوده است که واژه‌ي «يدنين» در آيه‌ي شريفه نيز مؤيد اين مدعاست؛ بنابراين، از نظر کارکرد و کيفيت پوشش نيز جلباب قرآني، شبيه چادرهاي امروزي بوده است.

به رغم اين که بحث بر سر الفاظ و نام‎گذاري نيست و مهم اين است که حقيقت و مصداقي از پوشش، شبيه چادرهاي فعلي، در صدر اسلام موجود بوده است، ولي با اين همه، خوش‌بختانه در کتاب‎هاي واژه‎هاي قرآني و کتاب‌هايي که درباره‌ي جلباب بحث نموده‌اند، جلباب به چادر معنا شده است و اين مؤيد بسيار خوبي است بر اين که آنها نيز به دليل اشتراک مؤلفه ‎ها و عناصر جلباب و چادر، همانند ما، از جلباب قرآني معناي چادر را فهميده‎اند.[10]

ثانياً، گذشته از آنچه که براي اثبات مشابهت معناي چادر و جلباب گفته شد، چگونه ممکن است که مراجع تقليد، به عنوان بزرگ‌ترين رهبران ديني اسلام در زمان غيبت، چادر را پوشش مطلوب و بهتر معرفي کنند،[11] ولي در عين حال، گوينده‌ي محترم بدون ارائه‌ي هيچ دليل و مدرکي، ادعا نمايد که چادر هيچ ارتباطي به دين و مذهب ندارد؟!

حاصل اين که، با توجه به مشابهت بسيار نزديک جلباب قرآني با چادر، از نظر اندازه و کارکرد ، مي‌توان ادعا کرد که چادر ارتباط وثيقي با دين اسلام و قرآن دارد؛ و بدين ترتيب ادعاي اول که چادر ارتباطي با دين و مذهب ندارد ابطال مي‌گردد.

 

پي نوشتها:

 [1 ] الملحفة: بالکسر، هي الملائة التي تلتحف بها المرأة (واللحاف) کل ثوب يتغطي به: فيومي، المصباح المنير، ريشه‌ي لحف.

[2] به عنوان مثال ر.ک: شيخ طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 8، ص 361؛ ميرزا محمد مشهدي، کنزالدقائق، ج 8، ص 226 و فيض کاشاني، تفسير صافي، ج 4، ص 203، ذيل آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب، (آيه‌ي جلابيب).

[3] به عنوان نمونه، ر.ک: شيخ طوسي، تفسير تبيان؛ بيضاوي، تفسير انوار التنزيل و اسرار التأويل و علامه طباطبايي، تفسير الميزان؛ شيخ محمد جواد مغنيه، تفسير الکاشف، ذيل آيه‌ي جلابيب؛ هم‎چنين از ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن کريم اين ديدگاه استفاده مي‎شود که در ضمن بررسي اقوال سه گانه خواهد آمد. در کتاب الجدول في اعراب القرآن و صرفه و بيانه، ذيل آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب (آيه‌ي جلابيب) آمده است: «جلابيب جمع جلباب اسم جامد للملاءة التي تشتمل بها المرأة قال المبرَّد: الجلباب ما يستر الکل مثل اللحفة»؛ هم‌چنين اين ديدگاه از کلام ابن عربي در کتاب احکام القرآن در ذيل آيه‌ي جلباب نيز استفاده مي‌شود. علاوه بر کتب تفاسير، از بعضي کتاب‌هايي که به طور مفصل درباره‌ي احکام زنان بحث کرده‌اند ديدگاه اوّل صريحاً استفاده مي‌شود؛ مثلاً در کتاب المفصل في احکام المرأة والبيت المسلم في الشريعة الاسلامية، ج 3، ص 3222 آمده است: انّه الملاءة التي تشتمل بها المرأة فتلبسها فوق ثيابها و تعظي بها جميع بدنها من رأسها الي قدمها و الجلباب بهذا التعريف شبيه العَباءة»

[4] . الجلباب: ثوب اوسع من الخمار دون الرداء: فيومي، المصباح المنير، ريشه‌ي جلب.

[5] . الجلابيب: القمص و الخمر الواحد الجلباب: راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، ريشه‌ي جلب.

[6] . طبرسي، الاحتجاج، ج 1، ص 98.

[7] . طبرسي، مجمع البيان، ج7، ص155.

[8] . عن ابن عباس: الرداء الذي يستر من فوق الي اسفل: زمخشري، تفسير کشاف، و آلوسي، تفسير روح المعاني، ذيل آيه‌ي جلباب (آيه‎ي 59 سوره‌ي احزاب.)

[9] . عن ابن سيرين سألت عبيدة السلماني عن ذلک (يدنين) فقال ان تضع رداءها فوق الحاجب ثم تديره حتي تضعه علي انفها. شبيه تعبير مذکور عبارت‎هاي مختلفي در تفسير آلوسي، ذيل آيه‎ي‌جلباب نقل شده است که نحوه‎ي کارکرد جلباب را بيان مي‎کند؛ مثلاً از ابن عباس و قتاده اين‎گونه نقل شده است. «تلوي الجلباب فوق الجبينين و تشده ثم تعطفه علي الانف و ان ظهرت عينها لکن تستر الصدر و معظم الوجه».

[10] . ر.ک: لسان التنزيل، تأليف قرن 4 و 5، ه‍ . ص 103، به اهتمام مهدي محقق؛ تفسير ابوالفتوح رازي، ج 8، ص 191، ذيل آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب؛ ميرزا ابوالحسنé êشعراني، نثر طوبي، واژه‌ي جلباب؛ عبدالرحيم صفي‌پور، منتهي الارب في لغة العرب، ج 1، ص 186، واژه‌ي جلب؛ ر. پ. آ: دزي، فرهنگ البسه‌ي مسلمانان، ص 117 و فياض زنجاني، «رساله‌ي حجابيه»، مجله‌ي کيهان انديشه، شماره‌ي 60، خرداد و تيرماه، سال 1374، ص 112. و نسخه‎ي‌ کهن تفسير مفردات قرآن، ص190، قسمت مفردات، سوره‎ي احزاب.

[11] . ر. ک: سيد مسعود معصومي، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعي آنان (مطابق با نظرات آيات و مراجع تقليد) ص 65. و استفتائات آخر کتاب.

 

منبع : برگرفته از مقاله " تاريخچه حجاب" – باشگاه انديشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

نظر قرآن‌ در مورد زن‌ و تفاوت‌ آن‌ با مرد

نظر قرآن‌ در مورد زن‌ و تفاوت‌ آن‌ با مرد
"... در قرآن‌ تفاوت‌ قابل‌ توجهي‌ بين‌ زن‌ و مرد ديده‌ نمي‌شود. حالا اگر كساني‌ مواردي‌ را بخواهند مطرح‌ كنند، مي‌شود با آنها هم‌ بحث‌ كرد. از لحاظ‌ فلسفي‌ به‌ نظر مي‌رسد زن‌ و مرد، هر دو انسان‌ كاملي‌ هستند، با حقوق‌ كامل‌ با مسئوليت‌ و با حق‌ برداشت‌ از ثمره‌ كار و تلاش‌ خودشان‌. در جامعه‌ بشري‌ دو بخش‌ مكمل‌ همديگر هستند و ويژگي‌هايي‌ هم‌ از لحاظ‌ جسمي‌ و روحي‌، هر دو آنان‌ دارند، مثل‌ هر بخشي‌ از موجودات‌ و انسان‌ها كه‌ تفاوت‌هايي‌ در آنها هست‌؛ اينها هم‌ دارند.
اگر فعلاً در اين‌ بخش‌ از صحبت‌مان‌ به‌ آنهايي‌ كه‌ تفسير قرآن‌ را به‌ عهده‌ گرفتند و توضيحاتي‌ كه‌ در روايات‌ نقل‌ شده‌، نخواهيم‌ بپردازيم‌، فكر مي‌كنم‌ در قرآن‌ بايد به‌ تساوي‌ زن‌ و مرد از ابعاد مورد نظر بحث‌هاي‌ اجتماعي‌ و كلامي‌ امروز برسيم‌ و قبول‌ بكنيم‌ كه‌ اينها هر دو انسانند و انسان‌ كامل‌ و داراي‌ حقوق‌ مساوي‌، و در برخي‌ احكام‌ ويژه‌ به‌ خاطر شرايط‌ اجتماعي‌ كه‌ در خانواده‌ و در جامعه‌ هست‌ و ناظر به‌ امكاناتي‌ است‌ كه‌ در وجودشان‌ براي‌ پذيرش‌ تكليف‌ و انجام‌ وظيفه‌ هست‌، تفاوت‌هايي‌ ديده‌ مي‌شود. من‌ اين‌ جوري‌ قرآن‌ را مي‌بينم‌. قرآن‌ وقتي‌ به‌ تاريخ‌ هم‌ نگاه‌ مي‌كند، انسان‌هايي‌ را به‌ عنوان‌ قله‌هاي‌ فضيلت‌ مطرح‌ مي‌كند. انبيا آنجا از طبقه‌ مردان‌ هستند، ولي‌ از طبقه‌ زنان‌ هم‌ مثل‌ حضرت‌ مريم‌ و همسر فرعون‌ و شخصيت‌هاي‌ ديگر مطرح‌ مي‌شوند كه‌ شخصيت‌شان‌ در حد انبيا نيست‌، اما موقعيت‌ بسيار بالايي‌ از لحاظ‌ انساني‌ و قرب‌ به‌ خدا و موقعيت‌ و فضايل‌ انساني‌ برايشان‌ قائل‌ است‌.
لازم‌ نيست‌ به‌ همه‌ بپردازد، وقتي‌ يك‌ نمونه‌ آن‌ جوري‌ هست‌، ساير موارد نيز اينگونه‌ است‌، يعني‌ كسي‌ مثل‌ حضرت‌ مريم‌ كه‌ آن‌ جور رشد مي‌كند و كسي‌ مثل‌ همسر فرعون‌ كه‌ در چنين‌ محيطي‌ زندگي‌ مي‌كند، كساني‌ مثل‌ مادر حضرت‌ موسي‌ كه‌ در آن‌ شرايط‌ مطرح‌ مي‌شوند يا حتي‌ زن‌هايي‌ مثل‌ ملكه‌ سبا كه‌ اول‌ مشرك‌ بوده‌، بعد متنبه‌ مي‌شود و سبك‌ برخورد قرآن‌، به‌ نظر مي‌رسد بالاخره‌ يك‌ موقعيتي‌ بوده‌ است‌، منطقه‌اي‌ مثل‌ منطقه‌ سبا را يك‌ خانم‌ اداره‌ مي‌كرد، وقتي‌ قرآن‌ هم‌ مي‌خواهد حرف‌هاي‌ او را نقل‌ كند، به‌ صورت‌ يك‌ انسان‌ نيرومند مدير واقعي‌ جامعه‌، آن‌ هم‌ با شيوه‌ مشورتي‌ كه‌ دارد عمل‌ مي‌كند. از حضرت‌ حوا و حضرت‌ آدم‌ هم‌ كه‌ شروع‌ مي‌كنيم‌، باز همين‌ جور مي‌بينيم‌ در قرآن‌. اگر مسائل‌ خاصي‌ از قرآن‌ مورد نظر است‌، مي‌توانيد مطرح‌ كنيد و روي‌ آنها بحث‌ مي‌كنيم‌.
فكر مي‌كنم‌ قرآن‌ زن‌ و مرد را دو بخش‌ تكميل‌ كننده‌ جامعه‌ بشري‌ تلقي‌ مي‌كند. ممكن‌ است‌ گاهي‌ نيز فكر كنيم‌ كه‌ نقش‌ مرد در جامعه‌ بيشتر است‌. در مجموع‌ اين‌ برداشت‌ از قرآن‌ استفاده‌ مي‌شود. در ابعادي‌ هم‌ (كه‌ برمي‌گردد به‌ تربيت‌ انسان‌ و رشد انسان‌ها و بالاخره‌ موقعيت‌ مادري‌ و اينها) وقتي‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، آنجا هم‌ نقش‌ ويژه‌اي‌ به‌ زن‌ مي‌دهد. در قرآن‌ در احكام‌ هم‌ متعادل‌ عمل‌ شده‌ است‌. تعبير «ولهنّ مثل‌ الّذي‌ عليهنّ» در قرآن‌ تعبير قابل‌ توجهي‌ است‌. اين‌ مفهوم‌ را، همين‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ قطعي‌ مسلم‌ بگيريم‌، آن‌ وقت‌ بايد بگوييم‌ احكامي‌ كه‌ در اسلام‌ هست‌، بايد از اين‌ نوع‌ باشد. توازني‌ بين‌شان‌ باشد؛ يعني‌ به‌ اندازه‌ آنچه‌ كه‌ آدم‌ احساس‌ مي‌كند آنجا براي‌ مردها امتياز قائل‌ شده‌، در مقابل‌ هم‌ براي‌ خانم‌ها هم‌ امتياز قائل‌ شده‌ و الاّ اين‌ جمله‌ ساده‌ نيست‌..."
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

ایا لعن بر دشمنان اهل بیت(سلام الله عليهم) جایز است ؟

پاسخ ایت الله شیرازی به یک استفتاء :
ایا لعن بر دشمنان اهل بیت(سلام الله عليهم) جایز است ؟


آنجا كه خدا مى فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا؛ (احزاب،57) بى گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را مى آزارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت بار و خواركننده آماده ساخته است

سؤال: آيا لعن كردنِ كسانى كه به اهل بيت عليهم السلام ستم كرده اند، واجب است يا مستحب، يا حكم ديگرى دارد؟

جواب: قرآن حكيم بر كسانى كه خدا را با آزار دادن پيامبرش آزرده اند، وبا آزار دادن اهل بيت، رسول اش را آزرده اند لعن كرده است.

آنجا كه خدا مى فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا؛ (احزاب،57) بى گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را مى آزارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت بار و خواركننده آماده ساخته است».

آيا سزاور نيست كسانى را كه خدا لعنت كرده، مؤمنين آنها را لعنت كنند؟

منبع خبر:شيعه نيوز
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

مهريه عندالمطالبه باشد يا عندالاستطاعه

در حالي که بنا بر ماده 1085 قانون مدني، زنان تا هنگامي که مهريه خود را دريافت نکرده اند، مي توانند از انجام امور زناشويي سر باز زنند، اضافه شدن دو شرط به شرايط دوازده گانه دفترچه هاي ثبت ازدواج، تلاطم تازه اي براي ازدواج جوانان پديد آورده است.در روزهاي گذشته، بخشنامه اي با امضاي معاون سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در رسانه ها منتشر شد که در آن از اضافه شدن دو شرط به دفترچه هاي ثبت ازدواج خبر داده بود و آن اين که دو شرط 13 و 14 به ترتيب عنوان مي کنند که «مهريه به صورت عندالمطالبه باشد» و «مهريه به صورت عندالاستطاعه باشد;» يعني با پذيرش هر کدام از اين دو شرط بر پايه توافق مستند در سند ازدواج، با زوج برخورد و مهريه مطالبه مي شود.پيش از اين، بنا بر بخشنامه اي که در سال 85 خطاب به دفترخانه هاي ازدواج صادر شده بود، آمده بود که در صورت توافق زوجين عندالاستطاعه بودن مهريه به عنوان شرط ضمن عقد در سندهاي ازدواج ثبت و ضبط شود.بنا بر اين گزارش، در ساليان اخير، زندانيان مهريه در اغلب موارد، جواناني بوده اند که به هنگام تسلط احساسات و عواطف بر منطق روزمره زندگي، اقدام به قرار دادن مهريه هاي بسيار کلان و طاقت فرسا کرده بودند. اين اقدام از آن رو مستند و قانوني شد که در سايه برخي ناهماهنگي ها و ترس و واهمه از براي گنجاندن شرط ضمن عقد عندالاستطاعه بودن مهريه، مسئولان سازمان ثبت تصميم به قرار دادن هر دو راه موجود و ممکن بر سر راه زوج هاي جوان بگيرند.اما در اين ميان، بايد از اين نکته غافل نبود که معضل بالا رفتن مهريه ها و سخت شدن شرايط ازدواج جوانان به دليل مهريه هاي سنگين، معضلي است که بايد به عنوان آخرين راهکار، دست به دامن اقدامات قانوني و ثبتي شد; چراکه وقتي فرهنگ عمومي کشور و ابتذال در برخوردها و تعاملات خانواده ها در امر ازدواج حکمفرما شده است، همين نزول فرهنگ، خانواده ها را وادار مي کند تا با تحت فشار قرار دادن زوج، گزينه عندالمطالبه بودن را برگزيده و او را وادار به گردن نهادن بر آن کنند; چراکه پيش از اين در بيشتر موارد با قرار دادن شرط ضمن عقد عندالاستطاعه بودن مهريه، گزينه دومي که امروز به عنوان شرط 14 در سندهاي ازدواج ثبت شده است نيز کارايي خود را به دست مي آورد.از سوي ديگر، بايد اين پرسش را مطرح کرد که آيا بهتر نبود نهادهاي متولي فرهنگ عمومي با تصويب و فرستادن لوايحي به مجلس که در آن ضوابط مهريه مشخص مي شد از بالا رفتن بي رويه و بدون شاکله مهريه ها جلوگيري مي کردند؟ يعني براي هر سقف درآمد و نوع زندگي جوانان شايق و طالب ازدواج، مهريه محدود و معين تعيين شود تا ديگر در خبرهاي روزنامه ها، شاهد مهريه صد هزار سکه اي براي جوان بيکار و فقير نباشيم!به گزارش تابناک، از سوي ديگر، بايد خاطرنشان کرد به همان اندازه که ثبت اين شروط مي تواند راهکاري قانوني براي کاستن پيامدهاي منفي مهريه هاي سنگين باشد، جنبه وجودي مهريه که به عنوان عاملي در تثبيت و نهادينگي ازدواج به ويژه از سوي زنان به آن نگريسته مي شود نيز مي تواند آنان را دچار تزلزل و انحطاط کند، چراکه در مواقعي چون کم بودن ارث زنان از مردان، پاسخ چنين بوده که قدرت بر تعيين و مطالبه مهريه جانشين و جبران کننده کمبود ارث زنان مي شود. حال که راهکاري براي فرار مردان از مهر سنگين تعبيه شده و پيامدهاي مثبتي نيز براي خانواده ها در نظر گرفته شده است، آيا در زمينه شروط ضمن عقد ديگر که بايد بنا به خواسته زنان در سندهاي ازدواج گنجانده شود هم تدبيري انديشيده شده است؟ چراکه بنا به دلايل گوناگون، از گنجانده شدن برخي شروط که مانع عقلي و شرعي نيز ندارند، در دفاتر ثبت ازدواج جلوگيري مي شود.در پايان، بايد اين را خاطرنشان کرد که مشکل مهريه جوانان پيش از آن که نيازي به راهکار سفت و سخت قانوني داشته باشد، معضلي فرهنگي است که نخست بايد با فرهنگ سازي که مبتني بر راهکارهاي قانوني و حقوقي است ابتدا در جامعه گسترانيده شده و سپس راه هاي يکباره قانوني آن مورد عمل قرار گيرد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

قوام خانواده از منظر قرآن پايداري زوجيت در چيست؟

قوام خانواده از منظر قرآن پايداري زوجيت در چيست؟

نويسنده: امير اهواركي

لازم است در ماهيت خانواده نظر كنيم كه قوام آن در چيست؟ چرا خانواده ها در اين روزگار پيوند قديم را ندارند و آنچه كه در اين عصر غريب آخرالزمان بر خانواده رفته چيست و چگونه مي توان آن را بازيابي كرد؟ در اين مقال براي پاسخ به اين سوالات در آيه شريفه 21 از سوره روم تاملي صورت گرفته است.
    پايداري و قوام عقد نكاح در چيست؟ اگر بدرستي به اين سوال پاسخ داده شود، مي توان تا حدي از آسيب هايي كه در اين روزگار به بنيان خانواده ها وارد مي آيد پيشگيري كرد و پاسخ سوالات اساسي خود را در خصوص خانواده يافت. اما پاسخ اين پرسش را در اينترنت يا هيچ دايره المعارفي نمي توان يافت. البته اين سوال را مي توان از خداوند متعال كه مردان و زنان را بدين طور آفريده و تقدير فرموده تا مكمل يكديگر باشند، پرسيد. در مصحف شريف در سوره روم، آيه 21 پاسخ اين سوال مهم مذكور است: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها، و جعل بينكم موده و رحمه، ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون. و از معجزات خداوند آن است كه براي شما (مردان) از جنس خودتان جفت هايي آفريد تا بدان ها آرامش يابيد و در ميان شما (زن و شوهر) محبت و رحمت ايجاد كرد، همانا در اين امر براي انديشمندان معجزاتي موجود است.»
    اين آيه شريفه بيانگر مفاهيم عميق و متعددي است كه در اينجا به اهم آنها اشاره مي كنيم. اولاآيه متضمن آن است كه خلقت مرد، سابق بر خلقت زن است. چنانكه ما مي دانيم ابتدا آدمع خلق شد و پس از سجده ملائك بر او، حضرت حواس از جزء او به اذن خداوند پديد آمد. اين مطلب در آيات شريفه نساء/ 1، اعراف/189 و زمر/6 مذكور است. چنانكه در حديثي از رسول خداص در جلد نهم بحار الانوار صفحه 306 نيز تبيين شده است. با كمي تامل ديده مي شود كه مخاطب اصلي در اين آيه همچون بسياري از آيات قرآن مردان هستند.(1) سخن دوم آن است كه مساله كفو و سنخيت مردان و زنان در ازدواج، از آنجا محلي از اعراب مي يابد كه زنان از نفس و نوع مردان آفريده شده اند. اما سخن اصلي آيه در اين است كه اين رابطه زوجيت باعث آرامش و سكينت مردان مي شود (و متقابلابراي زنان) . اما اين آرامش از كجا پديد مي آيد؟ خداوند متعال به صراحت در ابتداي آيه فوق، اين سكينت پديد آمده را از معجزات خود مي خواند. كلمه «آيه» يا «آيت» را عموما به «نشانه» و «علامت» معنا مي كنند. اما بهترين و گوياترين معنا براي آن «معجزه» است، چنانكه فرمود: «و لقد آتينا موسي تسع آيات بينات (اسراء/101) محققا به موسي 9 معجزه آشكار داديم.» لهذا مراد از آيه فعل يا قولي است كه ايجاد آن فقط در يد قدرت خداوند متعال است و ديگران از ايجاد آن عاجزند. بدين ترتيب اين سكينت پديد آمده ميان همسران از معجزات خداوند متعال است و هيچ كس نمي تواند از نزد خود آن را ايجاد كند.(2)
    در ادامه مي فرمايد كه خداوند ميان اين همسران محبت و شفقت ايجاد مي كند. كيفيت ايجاد آن بدين ترتيب است كه با خطبه عقد كه از مهم ترين معروفات الهي است و از طريق انبيا و رسولان الهي به تمام ابناي بشر رسيده، ميان مرد و زن عقد صورت مي گيرد و آنگاه دو فرد غريبه به يكد يگر حلال شده و در همين لحظه است كه اين جعل محبت صورت مي گيرد. پس از قرائت خطبه عقد، مهر و محبت مرد در دل زن مي افتد و بعكس. از اين پس فرد بودن عزوبت براي ايشان سخت و عذاب آور است و آنها فقط در كنار نيمه ديگر خود آرامش مي يابند؛ آرامشي كه البته بسيار افزون تر از آرامش پيش از ازدواج است و پايدارتر و تكامل بخش تر. مرد و زن مومن با ازدواج بر ايمانشان افزوده مي شود و سايه رحمت خاصه (رحيميه) خداوند را احساس خواهند كرد و بر خشوع شان در پيشگاه خداوند متعال افزوده خواهد شد. در ادامه اين زندگي، ايشان مهد توالد و تربيت فرزندان صالح خواهند شد.
    اگر خداوند متعال اين مودت و رحمت را ميان زن و مردي پديد نياورد، چه خواهد شد؟ به اين ترتيب اين زندگي هرچند كه در آن بكوشند مسلما بقا نخواهد داشت و به طلاق يا به فسخ يا به موت عاجل و... منحل خواهد شد. اما چرا خداوند حكيم اين مودت را در برخي از زوج ها ايجاد نمي كند؟ و بهتر است بپرسيم كه يك زوج چه بايد بكنند تا عقد نكاح ايشان در آسمان ها بسته شود و خداوند عليم بهترين پيوند ها را ميان ايشان پديد آورد؟ اول بايست بدانيم كه همسر نيز جزو ارزاق و روزي هاي دنيوي يك انسان است كه خداوند براي او مقدر كرده است. آيا خداوند عليم و حكيمي كه تولد و مرگ و پدر و مادر و لباس و خوراك و مسكني براي بنده اش مقرر فرموده، همسري براي او تعيين ننموده است؟! به اين آيه كريمه توجه كنيد: «والله فضّل بعضكم علي بعض في الرزق ... والله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفده و رزقكم من الطيبات، افبالباطل يومنون و بنعمت الله هم يكفرون.» (نحل/71و72) «و خداوند روزي بعضي را افزون بر بعضي ديگر داد... و خداوند همسراني از خودتان براي شما مقرر كرد و از همسرانتان، پسران و نوادگاني آفريد و از پاكيزه ها روزي تان داد. پس آيا به باطل ايمان مي آورند و به نعمت خداوند كافر مي گردند؟»!
    به اين ترتيب ملاحظه مي شود كه نه تنها همسر، بلكه فرزند هم از روزي هاي مقدر شده خداوند متعال است. پس بر يك انسان مومن است كه به وقت ازدواجش همسر خود را از خداوند عليم مسالت كند و از فضل او مدد بجويد (نور/33) . بايد كه قصد او انجام فعل شريف و سنت حسنه ازدواج باشد. ازدواج در نزد خداوند متعال پسنديده است و در مقابل سفاح مغضوب اوست و شيطان با مكر، مردمان را به سفاح و زنا تشويق و از ازدواج نهي مي كند.
    آن خداوندي كه اسباب نكاح را در جسم و روح هر انسان مقدر فرموده، مسلما همسر مناسب او را نيز مقرر كرده است. پس بر انسان است كه به تقدير و انتخاب خداوند رضا دهد و فقط همان همسر مقرر را از حق تعالي مسالت نمايد. اگر اين چنين شود، انسان بدون هيچ گونه سرگرداني و شك و ترديدي هدايت لازمه را از خداوند متعال دريافت خواهد كرد و همسر خود را خواهد شناخت و قلبش بدان آرام خواهد گرفت. پس آنگاه اين زوجيت سالم و پايدار خواهد بود. اما اگر هريك از زوجين به سبب جمال، ثروت، شهرت، قدرت و... طرف مقابل با وي ازدواج كند، آنگاه خداوند متعال ميان ايشان مودت جعل نخواهد كرد و اين زندگي نخواهد پاييد. چه بسا كه ممكن است يكي از طرفين، فرد ديگر را بفريبد و با تدليس، خود را نيكو جلوه دهد و عيوب خود را بپوشاند. بخصوص اگر اين فرد، خانمي باشد كه مهريه اي سنگين را نيز در خيال خود براي تضمين بقاي زوجيت مطالبه نموده و مرد عاشق پيشه هم آن را پذيرفته باشد. همه مي دانيم كه چنين مهريه هايي سبب پايداري زندگي نخواهد شد. پس بايسته است كه مرد و زن به جاي جلب رضايت يكديگر، با صداقت تمام در تحصيل رضايت خداوند متعال بكوشند و از او پيوندي استوار را طلب كنند. اين چنين زوجي عاقبت به خيري خود و نسل هاي پس از خود را نيز تضمين خواهند كرد. آيا خداوند حكيم و قدير بهترين تقديرها را براي انسان ها رقم نخواهد زد؟ اگر همه گرد حق طواف كنند، آيا اختلافي خواهد ماند؟
    علي القاعده در يك جامعه ديني بيشتر ازدواج ها طبق تقدير پيشين خداوند متعال انجام خواهد شد و لذا پايدار خواهند بود و همسران آرامش لازمه را مي يابند. چنانكه اين تقديرات خداوندي حتي شامل حال استعدادهاي شكل يافته، ما در نوجواني و شغل هاي ما در بزرگسالي هم خواهد شد. خداوند ما را با استعدادهاي به وديعت نهاده در ما هدايت مي كند. اما اگر كسي بخواهد به حكم عقل حسابگر و چشم ظاهربين همسر خود را بيابد، هر چقدر هم بكوشد و تحقيق و مشورت و مراوده نمايد، بسيار ممكن است كه خطا نموده و تمام عشق و محبت هاي موجود به تندباد حوادث از ميان برود. بايد بار ديگر تاكيد كنيم كه بقاي يك زندگي به عشق و علاقه پيشين در طرفين نيست، بلكه طبق آيه مباركه 21 از سوره روم، به معجزه اي است كه خداوند با خطبه عقد در ميان آن زوج پديد مي آورد؛ يعني انداختن محبت يكديگر در قلوب طرفين. اين معجزه خداوند است و معجزات خداوند مخصوص خود اوست و شباهت بشري ندارد كه كسي بخواهد آن را به طريقي ديگر جعل نمايد.
    نه تنها همسر، بلكه فرزند هم از روزي هاي مقدر شده خداوند متعال است. پس بر يك انسان مومن است كه به وقت ازدواجش همسر خود را از خداوند عليم مسالت كند و از فضل او مدد بجويدخداوند تعالي ما را در بهترين صورت و وضع آفريده است (التين/4.) ولي انسان ها عمدتا در طول زمان بتدريج از پاكي خود خارج و به رذالت هاي اين جهاني آلوده مي شوند. مثل اين دنيا بخصوص در اين دوره آخرالزمان، مثال توالت هاي عمومي است كه بر استفاده كنندگان واجب است براي احتراز از نجس شدن دامن برچينند و با احتياط گام بردارند. لهذا مي بينيم كه برخي انسان ها بتدريج طهارت و صداقت پيشين خود را از دست مي دهند. همين ها هستند كه عموماً از دوران كودكي و نوجواني خود با حسرت ياد مي كنند. مي خواهيم بگوييم تمايل انسان به انجام گناه و رذالت گاهي رزق و روزي انسان در ازدواج را تغيير مي دهد و لذا آن همسر مقدر شده نصيب او نخواهد شد. اينچنين نيست كه انسان بتواند خود را آلوده كند و اميدوار باشد كه همسري پاك نصيبش شود. خداوند متعال اين مساله را نفي نموده و تاكيد فرموده كه همسران به تقدير او حتماً با يكديگر سنخيت خواهند داشت. زنان پليد براي مردان پليدند و مردان پليد نصيب زنان پليد؛ و زنان پاك نهاد براي مردان پاك نهاد و مردان پاك نهاد براي زنان پاك نهادند. (نور/ 26)
    اين سنخيت به صورت تكويني توسط خداوند متعال تقدير شده و مي شود. يعني اينچنين نيست كه هر مردي بتواند به خواستگاري هر زني برود، بلكه او به ميل باطني خود از افراد غير هم سنخ خود نفور خواهد شد؛ چه آنها از او بهتر باشند و چه بدتر. لهذا بهترين تجهيز براي زندگي خوب و سالم زناشويي، حفظ پاكي و صداقتي است كه خداوند به همه ما عطا فرموده است. ليكن برخي انسان ها پاك نهادي خود را در مسير زندگي از كف مي دهند. پس اگر از آمار زياد طلاق صحبت مي كنيم، به طور ضمني از شرارت و پليدي و ناحقي مردمان سخن رانده ايم، وگرنه انسان هاي پاك نهاد كه ميراث فطرت خود را بدرستي محافظت كرده اند، با همان عهد فطرت خود با يكديگر هم سخن هستند و بر مدار حق طواف مي كنند و نزاعي با يكديگر ندارند.
    
    نشوز مرد يا زن؟
    نشوز كدام يك از زوجين واقعا زندگي را به جدايي خواهد كشاند؟ آيا اگر مرد تكاليف خود را انجام ندهد زندگي بقا نخواهد داشت يا زن؟ اگر اين سوال را از قرآن مجيد پرسيده باشيد بايست به سوره نساء مراجعه فرماييد. در نساء/34 درخصوص زن ناشزه سخن رفته كه وظايف خود مثل تمكين زناشويي يا تمكين اخلاقي را انجام نمي دهد. در اينجا خداوند متعال سه مرحله پيش پاي شوهر قرار داده است كه به ترتيب در قبال زوجه اش انجام دهد تا او به تمكين زوجيت بازگردد. اين سه مرحله همان سه مرحله نهي از منكر است، يعني اول موعظه، سپس اعلام انزجار (ترك بستر) و سپس تنبيه بدني؛ به حدي كه سبب تمكين گردد و نه بيشتر. اما در نساء/128 از مرد ناشز سخن رفته كه وظايف خود مثل نفقه دادن و سرپرستي خانواده را انجام نمي دهد و از زن خود اعراض دارد و حتي شايد همسر ديگري اختيار كرده است. در اينجا خداوند به زن اجازه مي دهد و بلكه او را توصيه مي كند كه در عهد و صلح با اين مرد بماند و پيمان زناشويي را نقض ننمايد. يك نمونه و الگوي خوب چنين زني، آسيه همسر فرعون است كه شوهرش بسيار متفرعن و متكبر بود و با موسيع درافتاد و به هيچ صراطي مستقيم نشد و آسيه به خاطر خدا صبر كرد (تحريم/12) و از فرعون پليد نردباني بلند براي تعالي خود ساخت، آنچنانكه يكي از چهار زن برگزيده و كامل تمام اعصار گشت.
    از مقايسه دو آيه فوق در سوره نساء، هويدا مي شود كه اين نشوز زن است كه سبب شقاق و جدايي مي شود و نه نشوز مرد. اين مساله را روايات ائمه نيز تاييد مي كنند و حكم عقل نيز چنين است كه با نشوز زن خانواده ابداً دوام نخواهد داشت. اين مساله آنگاه جالب مي شود كه بدانيم 80 درصد درخواست هاي طلاق در دادگاه هاي خانواده را زنان ارائه و ثبت مي كنند. حضرت امام خمينيره در تحرير الوسيله، قيام به انجام حق طرف مقابل را واجب دانسته و البته حقوق مرد را در ازدواج بزرگتر از حقوق زن شمرده است. اين بدان معني است كه تكليف زن بيشتر از تكليف مرد است و خلل در انجام تكليف از سوي زنان، خانواده را از هم خواهد پاشيد: «لكل واحد من الزوجين حق علي صاحبه يجب عليه القيام به، و ان كان حق الزوج اعظم(3).»
    
    پانوشت ها:
    1- بحث خطاب ها در قرآن يك بحث گسترده است و در اين مختصر نمي گنجد.
    2- و يا اگر ايجاد شده باشد كسي نمي تواند با اين زوج دشمني ورزيده و آن سكينت و محبت متقابل را از قلوبشان زايل كند، مگر اينكه خداوند بخواهد (بقره/102) . البته خداوند براي مومنان حقيقي چنين چيزي تقدير نمي كند و از بندگان مومنش حمايت مي كند و ايشان را از بلايا نجات مي دهد. (يونس/103)
    3- روح الله خميني، تحرير الوسيله، ترجمه علي اسلامي، 4 ج، دفتر تبليغات اسلامي، قم، چ 23، 1386؛ چ 3، صص 538 و 539.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

امام حسین (ع) از دیدگاه دکتر شریعتی

برخى از سخنرانى ‏ها و نوشته هاى دکتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏ علیه السلام و حادثه کربلا ، از جمله آثار خوب وى به شمار مى ‏رود . در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حد وسع خود ، دیدگاه دکتر شریعتى را در این موارد به تصویر کشیم :

شهادت حسین‏ علیه السلام‏
" شهادت حسینى کشته شدن مردى است که خود براى کشته شدن خویش قیام کرده است ... امام حسین ‏علیه السلام از مقوله دیگرى است ؛ او نیامده است که دشمن را با زور شمشیر ب***د و خود پیروز شود ، و بعد موفق نشده و یا در یک تصادف یا ترور توسط وحشى ، کشته شده باشد . این‏ طور نیست ، او در حالى که مى ‏توانسته است در خانه‏ اش بنشیند و زنده بماند ، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه ، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب کرده است ... امام حسین‏ علیه السلام یک شهید است که حتى پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است ؛ نه در گودى قتلگاه ، بلکه در درون خانه خویش ، از آن لحظه که به دعوت ولید - حاکم مدینه - که از او بیعت مطالبه مى ‏کرد ، " نه " گفت ، این ، " نه " طرد و نفى چیزى بود که در قبال آن ، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه ، حسین شهید است . "

سمبل شهادت حسینى در این تعریف ، تنها سلاح پیروز است . البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى ‏طلبد . وقتى ظلم ، انحطاط و انحراف همه گیر مى ‏شود و ارزش ‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏ گردد و موعظه‏ ها بر گوش ‏هاى سنگین کارگر نمى ‏افتد ؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن ، علناً به پیشواز مرگ می رود و با انتخاب شهادت ، بزرگترین کارى را که مى ‏شد کرد ، انجام مى ‏دهد .

ثمره شهادت امام حسین‏ علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى کشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى کریه حکومت یزید است .

در شهادت حسینى ، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا ، شهادت است ؛ در این جا مجاهد فى‏ سبیل ‏الله با شهادت خود ، دین خدا را یارى مى ‏کند . شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است ؛ لیکن انعکاس شهادت اباعبدالله الحسین ‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است .

در شهادت حسینى ، شهید با خوب مردن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى ، با خوب کشتن . در شهادت حسینى ، شهید با شکست ظاهرى از دشمن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى ، شهید با پیروزى بر دشمن . در شهادت حسینى ، وظیفه اولیه شهید ، شهادت است و در شهادت حمزه‏ اى ، وظیفه اولیه شهید ، مجاهدت و تلاش براى شکست دشمن است .

امام حسین علیه السلام
تأثیر اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام بر روى اندیشه‏ هاى دکتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى ، در همه آثارش به وضوح دیده می شود . بازتاب حماسه حسینى در جولان فکر و روحیه وى بسیار گسترده ، شورانگیز و عمیق مى ‏باشد ؛ به طورى که بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویکرد به " حادثه کربلا " تحلیل و ارزیابى مى ‏کند . پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دکتر شریعتى بیشتر انعکاس یک قریحه قوى ، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏ تاب اوست . این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است ، که اختصاراً به چند مورد از آن مى ‏پردازیم :

الف) شرایط نهضت امام حسین ‏علیه السلام‏
" شکل مبارز ه‏اى که حسین انتخاب کرده ، قابل فهمیدن نیست مگر این که اوضاع و شرایطى که حسین در آن شرایط ، قیام خاص خودش را آغاز کرد ، فهمیده بشود ... اکنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است که آخرین پایگاه هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش ، یعنى حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت ، یک شمشیر برایش نمانده و حتى یک سرباز ! سال ‏هایى است که بنى‏ امیه همه پایگاه هاى اجتماعى را فتح کرده است . "

اسلام در این زمان ، چون پوستین وارونه شده است ؛ ارزش ‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاکمیت افراد فاسد و غاصب ، رو به انحطاط و انحراف مى ‏رود . امام حسین‏ علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى ‏کند ؛ از یک سو ، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو ، در سکوت خود مشعل امیدى نمى ‏بیند . بنابراین ، با تنهاترین و برنده ‏ترین سلاح ، سلاح شهادت ، به رویارویى با یزید ، مظهر باطل مى ‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى ‏شود .

این که حسین فریاد مى ‏زند - پس از این که همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند که : " آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد ؟ " " هل من ناصر ینصرنى ؟ " ؛ مگر نمى ‏داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد ؟ این " سؤال " ، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش ، از آینده است و از همه ماست و این سؤال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند ، اعلام مى ‏نماید .

ب) بایستن و نتوانستن‏
" فتواى حسین این است : آرى ! در نتوانستن نیز بایستن هست ؛ براى او زندگى ، عقیده و جهاد است . بنابراین ، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است ، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد . انسان زنده ، مسئول است و نه فقط انسان توانا . و از حسین ، زنده ‏تر کیست ؟ در تاریخ ما ، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگى کند ؟ و شایسته باشد که زنده بماند ؟ نفس انسان بودن ، آگاه بودن ، ایمان داشتن ، زندگى کردن ، آدمى را مسئول جهاد می کند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده ، عاشق و آگاه است . توانستن یا نتوانستن ، ضعف یا قدرت ، تنهایى یا جمعیت ، فقط شکل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى ‏کند نه وجود آن را . "

" بایستن " یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى ، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن ، به تناسب زمان و شرایط ، اقدام کردن . گویاترین کلام براى اداى این مفهوم ، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است ؛ ایشان در پیامى فرمودند :

" ما مأمور به اداى تکلیف و وظیفه ‏ایم ، نه مأمور به نتیجه . "

هر مسلمانى در هر شرایطى ، وظیفه ‏اى دارد که باید بدان عمل نماید ؛ لیکن اقتضاى زمان ، شکل انجام وظیفه را به تناسب خود ، دستخوش تغییر مى ‏سازد . عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص ، " جهاد " و در شرایطى " فقه " و در برهه ‏اى " پرداختن به مسایل علمى " است ؛ لیکن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى ‏شود ، اصل اداى تکلیف و انجام وظیفه است .

ج) هنر خوب مردن‏
" او ( امام حسین‏ علیه السلام ) فرزند خانواده ‏اى است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات ، خوب آموخته است ... آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها که پیروزى بر خصم را تنها در غلبه ، بیاموزد که شهادت نه یک باختن ، که یک انتخاب است ؛ انتخابى که در آن ، مجاهد با قربانى کردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق ، پیروز مى ‏شود و حسین " وارث آدم " - که به بنى ‏آدم زیستن داد - و " وارث پیامبران بزرگ " - که به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند . "

شهادت ، هنر مردان خداست ؛ چنان که خوب زیستن و خوب زندگى کردن ، هنر مردان الهى مى ‏باشد . خوب مردن نیز هنرى است که در درجه اول ، شهدا آن را به ارث مى ‏برند . شهدا شمع‏ هاى فروزانى هستند که با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى ، پیروز مى ‏شوند . سید الشهد سمبل و الگوى خوب مردن ( شهادت ) در همه اعصار است . مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام کسانى هستند که از مایه جان خویش در راه خدا نثار می کنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است که هنر خوب مردن را در جان بى ‏تاب انسان ‏هاى عاشق ، تزریق می کند .

د) آثار شهادت امام حسین‏ علیه السلام‏
" برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید کردند ! و آن را قیامى خوانده ‏اند که شکست خورده است ؛ شگفتا ! کدام جهاد و کدام جنگِ پیروزى بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد ؟ ... حسین با شهادت " ید بیض " کرد ، از خون شهیدان " دم مسیحائى " ساخت که کور را بینا مى ‏کند و مرده را حیات می بخشد ... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش ، که " شهادت " جنگ نیست ، رسالت است ؛ سلاح نیست ، پیام است ؛ کلمه ‏اى است که با خون تلفظ مى ‏شود . "

تأثیر حادثه کربلا ، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ ، عمیق و فراگیر بوده است . نهضت‏ هایى که با فاصله کمى با الهام ‏گیرى از قیام خونین کربلا شکفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏ هاى مردمى که از ترنم خون ‏هاى گرم شهیدان کربلا زندگى یافتند ، معدود نیستند ؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است که هم در شروع نهضت ، پیروزى انقلاب ، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اکنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام جریان یافته است . به راستى کدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى ‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد ؟

ه) زندگانی جاوید
" آنها که تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند ، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده ‏اند - در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نکرده ‏اند و مرده‏ اند ، اینها زنده هستند ؟ آیا آنها که براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستی ، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند ، کدام هنوز زنده ‏اند ؟ هر کس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرک نمى ‏بیند ، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى ‏بیند ، حس مى ‏کند و مرگ کسانى را که به ذلت‏ ها تن داده ‏اند تا زنده بمانند ، مى ‏بیند . "

شهدا زنده ‏اند و سید الشهد زنده ‏ترین شهید تاریخ است . نام او ، یاد او ، خاطره او و داستان شگرف کربلاى و ، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ ها نیروبخش ، حیات آفرین ، امیدزا و انقلاب گستر است . به راستى کدامین ملت را مى ‏توان سراغ گرفت که با روح و خون حسین همگرایى کنند و به افتخار یکى از دو پیروزى نرسند ؟ خون حسین ، مایه حیات‏ بخشى است که در گذر زمان بر کالبد ملت ‏ها دمیده مى ‏شود و آنها را به زندگى فرا مى ‏خواند و حسین ‏علیه السلام زنده جاویدى است که هر سال ، دوباره شهید مى ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود ، دعوت مى ‏کند .

و) ساعات آخر شهادت‏
" عصر عاشورا ، امام حسین‏ علیه السلام با آن دقت نظافت مى ‏کند ، با آن دقت آرایش مى ‏کند ، بهترین لباس ‏هایش را مى ‏پوشد و بهترین عطر هایش را مى ‏زند ، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه کسانش و در آستانه رفتن خودش ، هر ساعتى که مى ‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏ شدند ، چهره او گلگون‏ تر و برافروخته ‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى ‏آمد ، که مى ‏دانست فاصله حضور ، اندک است ؛ چه " شهادت " حضور نیز هست . "

حضور شایسته در محضر خدا ، آرزوى سرشار از اشتیاقى است که مردان خدا همواره براى آن ، لحظه شمارى مى ‏کنند و شهادت ، شایسته ‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است . آرایش با دقت امام ‏حسین‏ علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ ترین حضورى است که یک امام مى ‏تواند در محضر الهى داشته باشد .

ز ) مسئولیت ما
" این که حسین فریاد مى ‏زند - پس از این که همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند که : " آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد ؟ " " هل من ناصر ینصرنى ؟ " ؛ مگر نمى ‏داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد ؟ این " سؤال " ، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش ، از آینده است و از همه ماست و این سؤال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند ، اعلام می نماید . "

امام حسین‏ علیه السلام مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها ، چون نمادى زنده و خروشان ، ظهور پیدا مى ‏کند و همه کسانى را که از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى ‏روند ، به یارى مى ‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در کربلا ، انعکاس موج اندیشه اسلامى براى کمک به حق در همه زمان‏ هاست . " هل من ناصر ینصرنى " ، یعنى آیا کمک کننده ‏اى هست که حق را یارى کند ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

اسامی اسرای اهل بیت (ع)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

اعمال ماه محرم

بدانکه اين ماه ، ماه حُزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است و از حضرت امام رضا عليه السلام روايت است که چون ماه محرم داخل مى شد پدرم را کسى خندان نمى ديد و اندوه و حُزن پيوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز ، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود امروز روزى است که حسين عليه السلام شهيد شده است .

اعمال شب و روز اول محرم

شب اول سید الشهدا در اقبال براى اين شب چند نماز ذکر فرموده :

اول : صد رکعت در هر رکعت حمد و توحيد بخواند .

دوم : دو رکعت در رکعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و يس .

سوم : دو رکعت در هر رکعت حمد و يازده قُل هُوَاللهُ اَحَدٌ در روايت است از حضرت رسول صَلى اللهِ عَلِيهِ وَاله که هر که در اين شب اين دو رکعت نماز را بجا آورد و صبحش را که اول سال است روزه بدارد مثل کسى است که تمام سال را مُداومت به خير کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد به بهشت برود .
و نيز سید الشهدا براى هلال اين ماه دعاء مَبْسُوطى ذکر فرموده و اگر ممکن شود احيا بدارد اين شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن روز اول .

بدانکه اول محرم اول سال است و در آن دو عمل وارد است :

اول : روزه است و در روايت رَيان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السلام مرويست که هر که در اين روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب کند چنانکه دعاى زکريا را مستجاب نمود .

دوم : از حضرت امام رضا عليه السلام منقولست که حضرت رسول صَلى اللهِ عَلِيهِ وَ اله روز اول محرم دو رکعت نماز مى کرد و چون فارغ مى شد دستها را بلند مى کرد و اين دعا را سه دفعه مى خواند :

اَللهُم اَنْتَ الاِْلهُ الْقَديمُ وَهذِهِ سَنَةٌ
خدايا تويى معبود ازلى و اين سال

جَديدَةُ فَاَسْئَلُک فيهَاالْعِصْمَةَ مِنَالشيْطانِ وَالْقُوةَ عَلى هذِهِ النفْسِ
تازه است از تو خواهم در اين سال نگهداريم را از شيطان و نيروى بر اين نفس

الاْمارَةِ بِالسوءِ وَالاِْشْتِغالَ بِما يُقَربُنى اِلَيْک [ياکريمُ] يا ذَاالْجَلالِ
که پيوسته به گناه فرمان مى دهد و سرگرمى بدانچه مرا به تو نزديک کند اى صاحب جلالت

وَالاِْکرامِ يا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ يا ذَخيرَةَ مَنْ لا ذَخيرَةَ لَهُ يا حِرْزَ
و بزرگوارى اى تکيه گاه کسى که تکيه گاهى ندارد اى ذخيره آنکس که ذخيره ندارد اى پناهگاه

مَنْ لا حِرْزَ لَهُ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ يا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ يا کنْزَ
آنکس که پناهگاهى ندارد اى فريادرس آنکس که فريادرسى ندارد اى پشتيبان آنکس که پشتيبانى ندارد اى گنج

مَنْ لا کنْزَ لَهُ يا حَسَنَ الْبَلاءِ ي ا عَظيمَ الرج اءِ ي ا عِز الضعَف آءِ ي ا مُنْقِذَ
آنکس که گنجى ندارد اى که آزمايشت نيکو است اى بزرگ مايه اميد اى عزت بخش ناتوانان اى نجات بخش

الْغَرْقى يا مُنْجِىَ الْهَلْکى يا مُنْعِمُ يا مُجْمِلُ يا مُفْضِلُ يا مُحْسِنُ
غريقان اى خلاص کننده هالکان اى نعمت بخش اى زيباپرور اى فزون بخش اى نيکوده

اَنْتَ الذى سَجَدَ لَک سَوادُ الليْلِ وَنُورُ النهارِ وَضَوْءُ الْقَمَرِ وَشُعاعُ
تويى که سجده کرد ( و به کمال خضوع درآمد ) برايت سياهى شب و روشنى روز و تابش ماه و شعاع

الشمْسِ وَدَوِى الْمآءِ وَحَفيفُ الشجَرِ يا اَللهُ لا شَريک لَک اَللهُم
خورشيد و صداى ريزش آب و بهم خوردن درخت اى خدايى که شريک ندارى خدايا

اجْعَلْنا خَيْراً مِما يَظُنونَ وَاغْفِرْ لَنا ما لا يَعْلَمُونَ وَلا تُؤ اخِذْنا بِما
قرارمان ده بهتر از آنچه مردم گمان کنند و بيامرز از ما آنچه را که نمى دانند و مگير ما را بدانچه

يَقُولُونَ حَسْبِىَ اللهُ لا اِلهَ اِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَکلْتُ وَهُوَ رَب الْعَرْشِ
گويند بس است مرا خدا معبودى جز او نيست بر او توکل کنم و او است پروردگار عرش

الْعَظيمِ امَنا بِهِ کل مِنْ عِنْدِ رَبنا وَما يَذکرُ اِلا اُولُوا الاْلْبابِ رَبنا
عظيم ايمان داريم به او و هرچه هست از نزد پروردگار ما است و اندرز نگيرند جز خردمندان پروردگارا

لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً اِنک اَنْتَ الْوَهابُ
منحرف مساز دلهاى ما را پس از آنکه هدايتمان کردى و ببخش به ما از پيش خود رحمتى که براستى تويى بخشايشگر

شيخ طوسى فرموده که مستحب است روزه دهه اول محرم ولکن روز عاشورا امساک نمايد از طعام و شَراب تا بعد از عصر آن وقت بقدر کمى تربت تناول نمايد و سید الشهدا روايت کرده فضيلت روزه تمام ماه را و آنکه روزه او نگه ميدارد صائم آن را از هر گناهى .

روز سوم روزى است که حضرت يوسف عليه السلام از زندان بيرون شده هر که آن روز را روزه دارد آسان فرمايد حق تعالى بر او کارهاى مشکل را و برطرف کند از او اندوه را و در روايت نبوى صَلى اللهِ عَلِيهِ وَاله است که دعايش مستجاب شود .

روز نهم روز تاسوعا است از حضرت صادق عليه السلام روايت است که فرمود تاسوعا روزى بود که جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عُمر سعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسيارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين کردند که ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مَدَد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعيف غريب .

اعمال شب و روز عاشورا

شب دهم شب عاشورا است و سید الشهدا در اقبال از براى اين شب دعا و نماز هاى بسيار با فضيلتهاى بسيار نقل کرده از جمله صد رکعت نماز هر رکعت به حمد و سه مرتبه قُل هُوَاللهُ اَحَدٌ و بعد از فراغ از جميع بگويد سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُلِلهِ وَلااِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکبَرُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوةَ اِلا بِاللهِ الْعَلِىِ العَظيمِ هفتاد مرتبه و در روايت ديگر بعد از الْعَلِىِ الْعَظيمِ استغفار نيز ذکر شده و از جمله چهار رکعت در آخر شب در هر رکعت بعد از حمد هر يک از آية الکرسى و توحيد و فَلَق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخواند و از جمله چهار رکعت نماز در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد و اين نماز مطابق است با نماز اميرالمؤ منين عليه السلام که فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذکر خدا بسيار کند و صَلَوات بسيار بفرستد بر رسول خدا صَلى اللهِ عَلِيهِ وَ اله و لعن کند بر دشمنان ايشان آنچه مى تواند و در فضيلت احياءِ اين شب روايت کرده که مثل آنست که عبادت کرده باشد به عبادت جميع ملائکه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر کسى را توفيق شامل حال شود در اين شب در کربلا باشد و زيارت امام حسين عليه السلام کند و بَيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهداء با آن حضرت .

روز دهم ، روز عاشورا : روز شهادت اَبُوعَبْداللهِ الحُسَيْن عليه السلام و روز مصيبت و حزن ائمه اطهارعَليهمُ السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است که شيعيان در اين روز مشغول کارى از کارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نکنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوى که در ماتم عزيزترين اولاد و اَقارب خود اشتغال مى نمايند و زيارت کنند آن حضرت را به زيارت عاشوراء که بعد از اين بيايد انشاءالله تعالى و سعى کنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يکديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند :

اَعْظَمَ اللهُ اُجُورَنا وَاُجورَکمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السلامُ
بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواريمان براى حسين عليه السلام

وَجَعَلَنا وَاِياکمْ مِنَ الطالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيهِ الاِْمامِ الْمَهْدِى مِنْ الِ
و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه وليش امام مهدى از خاندان

مُحَمدٍ عَلَيْهِمُ السلامُ
محمد عليهم السلام

و شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يکديگر را بگريانند روايت شده که چون حضرت موسى عليه السلام مأمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلم از او اول چيزى که در وقت ملاقات بين ايشان مذاکره شد آن بود که آن عالِم حديث نمود براى حضرت موسى مُصيبَتها و بلاهايى که بر آل محمد عَليهمُ السلام وارد مى شود پس گريستند هر دو و سخت شد گريستن ايشان .

و روايت شده از ابن عباس که گفت در ذيقار خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام رسید الشهدام صحيفه اى بيرون آورد به خط خود و املاء پيغمبر صَلى اللهِ عَلِيهِ وَاله و خواند براى من از آن و در آن صحيفه بود مَقْتَلِ امام حسين عليه السلام و آنکه چگونه کشته مى شود و کى مى کشد او را و کى يارى مى کند او را و کى با او شهيد مى شود پس گريه کرد آن حضرت گريه سختى و مرا به گريه درآورد فقير گويد که اگر مقام را گنجايش بود مختصر مَقْتَلى در اينجا ذکر مى کردم لکن محل را گنجايش نيست هرکه خواهد رجوع کند به کتُبِ ما در مَقْتَل .

و بالجمله اگر کسى در اين روز نزد قبر امام حسين عليه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل کسى باشد که لشکر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در کربلا حاضر شده باشد .

و خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد و روايت شده که خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او کند .

و سید الشهدا براى اين روز دعايى نقل کرده است شبيه به دعاء عشرات بلکه ظاهر آنست که خود آن دعا باشد موافق بعضى روايات آن و شيخ از عبدالله بن سنان از حضرت صادق عليه السلام چهار رکعت نماز و دعايى نقل کرده که در اين روز در وقت چاشت بايد به عمل آورد و ما به ملاحظه اختصار ذکر نکرديم [ هرکه طالب است به زاد المعاد رجوع نمايد ]

و نيز شايسته است که شيعيان در اين روز امساک کنند از خوردن و آشاميدن بى آنکه قصد روزه کنند و در آخر روز بعد از عصر افطار کنند به غذايى که اهل مصيبت مى خورند مثل ماست يا شير و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذيذه و آنکه جامه هاى پاکيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين ها را بالا کنند به هيئت صاحبان مصيبت و علامه مجلسى در زادالمعاد فرموده و بهتر آنست که روز نهم و دهم را روزه ندارند زيرا که بنى اميه اين دو روز را براى بَرَکت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى داشتند و احاديث بسيار در فضيلت اين دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صَلى اللهِ عَلِيهِ وَ اله بسته اند و از طريق اهل بيت عَليهمُ السلام در مذمت روزه اين دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ايضا بنى اميه عليهم اللعْنَةُ از براى برکت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخيره مى کرده اند .

لهذا از حضرت امام رضاعليه السلام منقول است که هر که ترک کند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا و پى کارى نرود حق تعالى حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هرکه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حقتعالى روز قيامت را روز فَرَح و سُرُور و شادى او گرداند و ديده اش در بهشت به ما روشن گردد و هرکه روز عاشورا را روز برکت نامد و از براى منزل خود در آن روز چيزى ذخيره کند خدا آن ذخيره را براى او مبارک نگرداند و در روز قيامت با يزيد و عُبَيدُاللهِ بن زياد و عمر بن سعد عَلَيْهِمُ اللعْنَةُ محشور گردد .

پس بايد که در روز عاشورا آدمى مشغول کارى از کارهاى دنيا نگردد و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشد و امر کند اهل خانه خود را که تعزيه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانکه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود مى باشند و در آن روز امساک کند از خوردن و آشاميدن بى آنکه قصد روزه کند و در آخر روز بعد از عصر افطار کند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنکه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد که به نذر يا مثل آن بر او واجب شده باشد که آن روز را روزه بايد بگيرد

و در آن روز آذوقه در خانه ذخيره نکند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد .

و هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت کند و بگويد اَللهُم الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ عليه السلام مؤ لف گويد از کلام اين بزرگوار معلوم شد که احاديثى که در فضيلت روز عاشورا است مجعول و بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بسته‏اند و صاحب شفاء الصدور در شرح اين فقره از زيارت عاشورا اللهُم إِن هَذَا يَوْمٌ تَبَرکتْ بِهِ بَنُو أُمَيةَ کلام را در اين مقام بسط داده ملخصش آنکه تبرک بنى اميه به اين يوم مشئوم بر چند وجه است :

يکى آنکه ذخيره قوت و آذوقه را در اين روز سنت شمردند و آن آذوقه را تا سال ديگر مايه سعادت و سعه رزق و رغد عيش دانستند چنانچه در اخبار اهل بيت از باب تعريض به ايشان نهى از اين مطلب مکرر وارد شده است و ديگر اقامه مراسم عيد است از توسعه رزق بر عيال و تجديد ملابس و قص شارب و تقليم اظفار و مصافحه و تعييدات ديگر که طريقه بنى اميه و اتباع ايشان بر او جارى است و ديگر التزام بر روزه اين روز است که اخبار کثيره در فضل او وضع کرده‏اند و ملتزم به صيام اين روزند امر چهارم از وجوه تبرک به يوم عاشورا اينکه دعا و طلب حوائج را در اين روز مستحب دانسته‏اند و به جهت اين کار مناقب و فضائلى براى اين روز به جعل و وضع افترا کردند و دعاهايى چند تلفيق کرده تعليم عاصيان نمودند تا امر ملتبس و کار مشتبه شود چنانچه در خطبه‏اى که در بلاد خود در اين روز مى‏خوانند براى هر نبى وسيله و شرفى در اين روز زياد مى‏کنند مثل إخماد نار نمرود و قرار سفينه نوح و إغراق جند فرعون و إنجاء عيسى از دار يهودان چنانچه ( شيخ صدوق از جبله مکيه نقل کرده که شنيدم از ميثم تمار رضي الله عنه که فرمود و الله مى‏کشند اين امت پسر پيغمبر خود را در محرم در روز دهم و هر آينه اعداء حق سبحانه و تعالى اين روز را روز برکت قرار دهند و همانا اين کار شدنى است و پيشى گرفته است در علم خداى تعالى و من ميدانم او را به عهدى که از مولايم أمير المؤمنين عليه السلام به من رسید الشهداه تا آنکه جبله مى‏گويد گفتم چگونه مردم روز قتل حسين را روز برکت قرار دهند پس ميثم بگريست و فرمود حديثى وضع کنند که او روزى است که خداى تعالى در او توبه آدم را قبول کرد با اينکه خداى تعالى در ذيحجه توبه آدم را قبول کرد و گمان مى‏کنند که او روزى است که خداى تعالى يونس را از شکم ماهى بيرون آورد با اينکه خداى تعالى يونس را در ذيقعده از شکم ماهى بر آورد و گمان مى‏کنند که او روزى است که سفينه نوح بر جودى قرار گرفت با اينکه استواء سفينه در روز هيجدهم ذيحجه بوده و گمان مى‏کنند که او روزى است که خدا دريا را براى موسى در او بشکافت با اينکه اين کار در ربيع الاول بود ) و بالجملة با اين همه تصريح و تاکيد که در خبر ميثم شده و در حقيقت از علائم نبوت و امامت و دليل حقيت طريقه شيعه است که اخبار يقينى چنان داده است و مضمون او مطابق با واقع محسوس است عجب است که دعايى بر طبق اين اکاذب تلفيق شده و در کتب بعض بيخبران که غافل بوده‏ اند مذکور و به دست عوام داده شده و البته خواندن آن دعا بدعت و محرم است و آن دعا اين است :

به نام خداى بخشاينده مهربان
سُبْحانَ اللهِ مِلاْ الْمِيزانِ وَمُنْتَهَى الْعِلْمِ وَمَبْلَغَ الرضا وَزِنَةَ الْعَرْشِ
منزه است خدا به پُرى ميزان و منتهاى دانش و رسايى خوشنودى و هموزن عرش

بعد از دو سه سطر دارد ده مرتبه صلوات بفرستد و بگويد :

يا قابِلَ تَوْبَةِ ادَمَ يَوْمَ
اى پذيرنده توبه آدم در روز

عاشُورآءَ يا رافِعَ اِدْريسَ اِلَى السماءِ يَوْمَ عاشُورآءَ يا مُسَکنَ
عاشورا اى بالابرنده ادريس بسوى آسمان در روز عاشورا اى آرام کننده

سَفينَةِ نُوحٍ عَلَى الْجُودِى يَوْمَ عاشُورآءَ يا غِياثَ اِبْراهيمَ مِنَ النارِ
کشتى نوح بر کوه جودى در روز عاشورا اى فريادرس ابراهيم از آتش نمرود

يَوْمَ عاشُورآءَ الخ
در روز عاشورا (( تا به آخر ))

و شک نيست که اين دعا را يکى از نواصب مدينه يا خوارج مَسْقَط يا امثال اينها جعل کرده و تَتْميم ظلم بنى اميه را نموده تمام شد ملخص کلام صاحب شفاء الصدور و بالجمله در آخر روز عاشورا سزاوار است که يادآورى از حال حرم امام حسين عليه السلام و دختران و اطفال آن حضرت که در اين وقت در کربلا اسير اعداء و مشغول به حزن و بُکاء بودند و مصيبتهايى بر ايشان گذشته که در خاطر هيچ آفريده خُطُور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد وَ لَقَدْ اَجادَ مَنْ قالَ :

فاجِعَةٌ اِنْ اَرَدْتُ اَکتُبُها مُجْمَلَةً ذِکرَةً لِمُدکرٍ
مصيبت بزرگى که اگر خواهم بنويسمش به نحو اجمال براى يادآورى يادکننده

جَرَتْ دُمُوعى فَحالَ حائِلُها ما بَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزبُرِ
اشکم سرازير شود و حائل گردد ميان پلک چشم و صفحات نامه

وَقالَ قَلْبى بُقْيا عَلَى فَلا وَاللهِ ما قَدْ طُبِعْتُ مِنْ حَجَرٍ
و دلم گويد ترحمى کن بر من که به خدا سوگند من از سنگ آفريده نشده ام

بَکتْلَهَاالاْرْضُوَالسما ءُوَما بَيْنَهُما فى مَدامِعٍ حُمُرٍ
گريست بر آن مصيبت زمين و آسمان و هرچه مابين آن دو است به اشکهاى خونين

من از تحرير اين غم ناتوانم که تصويرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد از شنيدن شنيدن کى بود مانند ديدن

پس برخيز و سلام کن بر رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سید الشهدا الشهداءعَليهمُ السلام و ايشان را تعزيت بگو بر اين مصائب عظيمه با دل بريان و چشم گريان و بخوان اين زيارت را :

اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ ادَمَ صَِفْوَةِ اللهِ
سلام بر تو اى وارث حضرت آدم برگزيده خدا

اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ نُوحٍ نَبِى اللهِ اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ
سلام بر تو اى وارث حضرت نوح پيامبر خدا سلام بر تو اى وارث

اِبْراهيمَ خَليلِ اللهِ اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ مُوسى کليمِ اللهِ اَلسلامُ
ابراهيم خليل خدا سلام بر تو اى وارث موسى هم گفتار خدا سلام

عَلَيْک يا وارِثَ عيسى رُوحِ اللهِ اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ مُحَمدٍ
بر تو اى وارث حضرت عيسى روح خدا سلام بر تو اى وارث حضرت محمد

حَبيبِ اللهِ اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ عَلِي اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَلِى اللهِ
حبيب خدا سلام بر تو اى وارث على امير مؤ منان ولى خدا

اَلسلامُ عَلَيْک يا وارِثَ الْحَسَنِ الشهيدِ سِبْطِ رَسُولِ اللهِ اَلسلامُ
سلام بر تو اى وارث حسن آن امام شهيد و نوه رسول خدا سلام

عَلَيْک يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ اَلسلامُ عَلَيْک يَا بْنَ الْبَشيرِ النذيرِ وَابْنَ سید الشهدا
بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند مژده دهنده و ترساننده و پسر آقاى

الْوَصِيينَ اَلسلامُ عَلَيْک يَابْنَ فاطِمَةَ سید الشهداةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسلامُ
اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْک يا اَبا عَبْدِ اللهِ اَلسلامُ عَلَيْک يا خِيَرَةَ اللهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسلامُ
بر تو اى اباعبدالله سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده او سلام

عَلَيْک يا ثارَ اللهِ وَابْنَ ثارِهِ اَلسلامُ عَلَيْک اَيهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ
بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا سلام بر تو اى کشته مظلومى که انتقام خونت گرفته نشد

اَلسلامُ عَلَيْک اَيهَا الاِْمامُ الْهادِى الزکى وَعَلى اَرْواحٍ حَلتْ بِفِنائِک
سلام بر تو اى امام راهنماى پاک و بر آن ارواحى که به آستان تو فرود آمدند

وَاَقامَتْ فى جِوارِک وَوَفَدَتْ مَعَ زُوارِک اَلسلامُ عَلَيْک مِنى ما
و در جوارت رحل اقامت افکندند و با زائرانت ورود کردند سلام من بر تو تا

بَقيتُ وَبَقِىَ الليْلُ وَالنهارُ فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِک الرزِيةُ وَجَل الْمُصابُ
زنده ام من و برپا است شب و روز که براستى بزرگ شد به تو مصيبت و گران شد سوگوارى

فِى الْمُؤْمِنينَ وَالْمُسْلِمينَ وَفى اَهْلِ السمواتِ اَجْمَعينَ وَفى
در ميان مؤ منان و مسلمانان و در ميان ساکنين آسمانها همگى و در ميان

سُکانِ الاْرَضينَ فَاِنا لِلهِ وَاِنا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَصَلَواتُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ
ساکنين زمين ها (( انا لله و انا اليه راجعون )) درودهاى خدا و برکاتش

وَتَحِياتُهُ عَلَيْک وَعَلى ابآئِک الطاهِرينَ الطيبينَ الْمُنْتَجَبينَ وَعَلى
و تحيت هايش بر تو و بر پدران پاک و پاکيزه و برگزيده ات و بر فرزندان راهنماى

ذَراريهِمُ الْهُداةِ الْمَهْدِيينَ اَلسلامُ عَلَيْک يا مَوْلاىَ وَعَلَيْهِمْ وَعَلى
راه يافته شان باد سلام بر تو اى سرور من و بر ايشان و

[ رُوحِک وَعَلى ] اَرْواحِهِمْ وَعَلى تُرْبَتِک وَعَلى تُرْبَتِهِمْ اَللهُم لَقهِمْ
بر ارواح ايشان و بر تربت تو و بر تربت ايشان خدايا ببار بر ايشان

رَحْمَةً وَرِضْواناً وَرَوْحاً وَرَيْحاناً اَلسلامُ عَلَيْک يا مَوْلاىَ يا اَبا
رحمت و خوشنودى و روح و ريحانى سلام بر تو اى سرور من اى ابا

عَبْدِاللهِ يَا بْنَ خاتَمِ النبِيينَ وَيَا بْنَ سید الشهدا الْوَصِيينَ وَيَا بْنَ سید الشهداةِ
عبدالله اى فرزند خاتم پيمبران و اى فرزند آقاى اوصياء و فرزند بانوى

نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسلامُ عَلَيْک يا شَهيدُ يَا بْنَ الشهيدِ يا اَخَ الشهيدِ
زنان جهانيان سلام بر تو اى شهيد ( راه حق ) و اى پسر شهيد و اى برادر شهيد

يا اَبَا الشهَدآءِ اَللهُم بَلغْهُ عَنى فى هذِهِ الساعَةِ وَفى هذَا الْيَوْمِ
و اى پدر شهيدان خدايا برسان به او از اجانب من در اين ساعت و در اين روز

وَفى هذَا الْوَقْتِ وَفى کل وَقْتٍ تَحِيةً کثيرَةً وَسَلاماً سَلامُ اللهِ عَلَيْک
و در اين وقت و در هر وقت تحيتى زياد و سلامى بسيار سلام خدا بر تو

وَرَحْمَةُاللهِ وَبَرَکاتُهُ يَابْنَ سید الشهداالْعالَمينَ وَعَلَى الْمُسْتَشْهَدينَ مَعَک
و رحمت خدا و برکاتش اى فرزند آقاى جهانيان و نيز بر شهيد شدگان با تو

سَلاماً مُتصِلاً مَا اتصَلَ الليْلُ وَالنهارُ السلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ
سلامى پيوسته به پيوستگى شب و روز سلام بر حسين بن

عَلِىٍ الشهيدِ السلامُ عَلى عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ الشهيدِ اَلسلامُ عَلَى
على شهيد ( راه حق ) سلام بر على بن الحسين آن شهيد ( عاليقدر ) سلام بر

الْعَباسِ بْنِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ الشهيدِ السلامُ عَلَى الشهَدآءِ مِنْ وُلْدِ
عباس فرزند اميرمؤ منان آن شهيد ( والا مقام ) سلام بر فرزندان شهيد

اَمِيرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسلامُ عَلَى الشهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ اَلسلامُ عَلَى
امير مؤ منان سلام بر فرزندان شهيد حسن سلام بر

الشهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ السلامُ عَلَى الشهَدآءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ
شهيدان از فرزندان حسين سلام بر شهيدان از فرزندان جعفر

وَعَقيلٍ اَلسلامُ عَلى کل مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اَللهُم صَل
و عقيل سلام بر هر شهيدى که با ايشان بود از مؤ منان خدايا درود فرست

عَلى مُحَمدٍ وَ الِ مُحَمدٍ وَبَلغْهُمْ عَنى تَحِيةً کثيرَةً وَسَلاماً اَلسلامُ
بر محمد و آل محمد و برسان به ايشان از جانب من تحيتى زياد و سلامى بسيار سلام

عَلَيْک يا رَسُولَ اللهِ اَحْسَنَ اللهُ لَک الْعَزآءَ فى وَلَدِک الْحُسَيْنِ اَلسلامُ
بر تو اى رسول خدا نيکو کند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسين سلام

عَلَيْک يا فاطِمَةُ اَحْسَنَ اللهُ لَک الْعَزآءَ فى وَلَدِک الْحُسَيْنِ اَلسلامُ
بر تو اى فاطمه نيکو کند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسين سلام

عَلَيْک يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ اَحْسَنَ اللهُ لَک الْعَزآءَ فِى وَلَدِک الْحُسَيْنِ
بر تو اى اميرمؤ منان نيکو کند خدا صبر تو را در مصيبت فرزندت حسين

اَلسلامُ عَلَيْک يا اَبا مُحَمدٍ الْحَسَنَ اَحْسَنَ اللهُ لَک الْعَزآءَ فى اَخيک
سلام بر تو اى ابا محمد حسن ( مجتبى ) نيکو گرداند خدا صبر تو را در مصيبت برادرت

الْحُسَيْنِ يا مَوْلاىَ يا اَبا عَبْدِاللهِ اَنَا ضَيْفُ اللهِ وَضَيْفُک وَجارُ اللهِ
حسين اى مولاى من اى ابا عبدالله من ميهمان خدا و ميهمان تواءم و در پناه خدا

وَجارُک وَلِکل ضَيْفٍ وَجارٍ قِرىً وَقِراىَ فى هذَا الْوَقْتِ اَنْ تَسْئَلَ
و پناه تواءم و براى هر ميهمان و پناهنده اى حق پذيرايى است و پذيرايى من در اين وقت اين است که از

اللهَ سُبْحانَهُ وَتَعالى اَنْ يَرْزُقَنى فَکاک رَقَبَتى مِنَ النارِ اِنهُ سَميعُ
خداى سبحان بخواهى که روزيم گرداند آزادى از آتش دوزخ را که براستى او شنواى

الدعآءِ قَريبٌ مُجيبٌ
دعا و نزديک و اجابت کننده است

روز بيست و پنجم : به قول جمعى از علماء در سال نود و چهار يا روز دوازدهم سال نود و پنج که آن سال را سَنَةُ الفُقَهاءِ مى گفتند حضرت امام زين العابدين عليه السلام از دنيا رحلت فرموده .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

18 حدیث گهربار از امام حسین (ع)

1. جز به یکى از سه نفر حاجت مبر : به دیندار ، یا صاحب مروت ، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة : إلـى ذِى دیـنٍ ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
( تحف العقول ، ص 251 )

2. هر یک از دو نفرى که میان آنها نزاعى واقع می شود و یکى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید ، سبقت گیرنده اهل بهشت خواهد بود
أیما اثْنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
( محجه البیصاء ج 4،ص 228 )

3. رستگار نمی شوند مردمى که خشنودى مخلوق را در مقابل غضب خالق خریدند
لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق
( تاریخ طبرى،ص 1،ص 239 )

4. بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
إنَّ شِیعَتَنا مَنْ سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
( فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476 )

5. کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
لا یأمَن یومَ الْقیامَةِ إلاّ مَنْ خافَ الله فِی الدُّنیا
( مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69 )

6. عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
أَعْجَزالنّاسٍ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
( بحارالانوار ج/ 93 ص/ 294 )

7. گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است
اَلْبُکاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
( حیات امام حسین ج 1 /ص 183 )

8. آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
( بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397 )

9. بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد
اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
( الدره الباهره ، ص24 )

10. هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد
لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا
( بحار الانوار ،ج 4،ص 19 )

11. کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.
( مقتل خوارزمی ،ج 1،ص239 )

12. کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود
من حاول اَمرا بمعصیة الله کان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.
( بحارالانوار ،ج78،ص120 )

13. کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند ی، خداوند او را به مردم وا می گذارد
من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس .
( بحارالانوار ،ج78،ص126 )

14. کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند
من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک
( بحار الانوار ،ج75،ص128 )

15. از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر
( بحارالانوار ،ج78،ص119 )

16. هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد
لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.
( بحار الانوار ، ج 44، ص 192 )

17. عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق
لا یکمل العقل إلا باتباع الحق
( بحار الانوار ، ج 78، ص 127 )

18. حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند ، و به عذرخواهی می پردازد .
یاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر
( بحار الانوار ، ج 78، ص120 )
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

اگر مرد نامحرمى وارد جشن عروسى شود ..

س 1428: اگر مرد نامحرمى وارد جشن عروسى شود و در آنجا زن بدون حجابى حضور داشته باشد و مرد بداند كه نهى از منكر در او تأثيرى ندارد، آيا واجب است مجلس را ترك كند؟
ج: اگر خروج از مجلس معصيت به عنوان اعتراض مصداق نهى از منكر باشد، واجب است.


سایت مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

ديدن تصاوير زنان نيمه برهنه در فيلم

س 1188: آيا ديدن تصاوير زنان برهنه و نيمه برهنه در فيلمهاى سينمايى و غير آن، در صورتى كه آنان را نشناسيم، جايز است؟
ج: نگاه‏كردن به فيلم‏ها و تصاوير، حكم نگاه‏كردن به نامحرم را ندارد و در صورتى كه از روى شهوت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشكال ندارد ولى با توجه به اينكه ديدن تصوير برهنه‏اى كه شهوت برانگيز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همين دليل مقدمه ارتكاب گناه مى‏باشد، بنابراين ديدن آنها حرام است.

سایت مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

زندگى در كشورى كه اسباب معصيت ..

س 1387: زندگى در كشورى كه اسباب معصيت مانند برهنگى و گوش دادن به نوارهاى مبتذل موسيقى و غيره در آن فراهم است، چه حكمى دارد؟ كسى كه در آنجا تازه به سن تكليف رسيده چه حكمى دارد؟
ج: اقامت و زندگى آنها، فى‏نفسه اشكال ندارد، ولى بايد از امورى كه از نظر شرعى بر او حرام هستند اجتناب كند و اگر نمى‏تواند بايد به كشورهاى اسلامى مسافرت نمايد.

سایت مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر  | 

مطالب قدیمی‌تر